تبلیغات
تندیس تنهایی - معلم الفبای زندگی
 
تندیس تنهایی
هیچکس تنهاییم را حس نکرد...
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : رزا    

ای معلم که میم مقدس ،از نام تو گرفته شده و استاد نابینایان ظاهر بین هستی ...من نطفه ای کوچک در وجود دوست داشتنی ترین موجود دنیا بودم که فرشته های آسمانی مانند هاله ای نورانی دور تا دور مرا احاطه کرده و با نورهای الهی شان مرا می پروراندند تا از سینه و پرهای خود ،جاده ای بسازند برای عبور من از دنیای جهل و نادانی به دنیای عشق و آگاهی...فرشته های نگهبان زیر قدم های کوچکم قربانی شدند تا من را به آغوش دوست داشتنی ترین موجود دنیا بسپارند .من در آغوش مادر ،طعم عشق را چشیدم و با عشق همبازی شدم تا زمانی که ثانیه ها خود را قربانی لحظه ها کردند و فرشته های آسمانی نوید هفت سالگی را به من دادند و به دستان  مهربانت بوسه زدند و من را در کلاس عشق به تو سپردند تا الفبای خوبی ها را به من بیاموزی و چشم نادانی را در دل بی ایمانی من کور کنی...هفت سالگی را با نگاه مهربان تو آغاز کردم و این عدد مقدس را فال نیکی گماردم برای اولین دیدارت دیداری که به من آموخت،طعم عشقی را که چشیده بودم چگونه بر روی دفتر زندگی جاودانش کنم و دفتر سفید زندگی را به گونه ای خطاطی کنم که هیچ جوهر سیاه زشتی روی برگهای سبز امید نپاشد تا طعم تلخ روزگار را نچشم.

تو مانند پله ای در اطراف من منتظر پروانه شدنم بودی و خود را مانند شمعی فروزان سوزاندی...تو بودی که برای سیراب شدن پرنده خوشبختی در دفتر نقاشی ام،شبنمی را روی گلبرگ های گل نقاشی کردی...تو استاد عشق بودی و از سیره بهترین ها سرچشمه گرفتی و من را سیراب کردی.تو سر تا پا علم،آگاهی،و بینایی بودی و پرده سیاه نابینایی را از چهره من زدودی.تو در کلاس خط به من آموختی که چگونه آخر زندگی را با قلم امتداد دهم تا بدانم که زندگی آغازی است بی پایان و همچنان ادامه دارد و تو به من آموختی که چگونه معادله های سخت زندگی را به اثبات برسانم ،ای معلم دستان تو را می بوسم تا این لب ها از دستان چین خورده ی تو عشق و گذشت و فداکاری را بیاموزند و برای همیشه زمزمه کنند هر چین دستان تو قصه ای ست از گذشته های پرفراز و نشیب و راههای پر پیچ و خم که تو آنها را برای ما هموار کردی و زیباترین زیبایی ها را به ما آموختی، ای که کوله بار مشقت را در پشت درهای الفبا جا گذاشتی و خود را همبازی ما کردی و آغوشت را برای اشک های کودکانه مان به ما سپردی...و ای معلم که سلطان علم و دشمن جهلی،دوستت داریم.






نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره من

*تندیس تنهایی* پناهی برای نوشته های گاه گاه من ، از هر چیز و هر کجا،هر زمان و هر مکان،گاه دل نوشته های ادبی و گاه درد دل های روزانه ،دفتریست که از آبان 89 باز شده و تا هستم و سدی نیست گشوده خواهد بود.

مدیر وبلاگ : رزا
نویسنده
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :